این مطلب تنها جهت اطلاع خوانندگان گرامی عرضه می شود.
گرچه در قرآن کریم مجازات سنگسار وجود ندارد، بايد اذعان داشت که قرآن کریم برای مسلمانان حد و مرزهائی قائل شده که نمی توانند و نبايد پا را از آنها فراتر نهند. اگر کسی از اين حدود فراتر رود، به مرز تعيين شده توسط خدا تجاوز کرده و مجازات وی "حد" است: " کسانی که از اين حدود خارج شوند ستمکارانند" (5). بنا به تعبير مفتيان و فقهای مسلمان اين قبيل جرايم، جرايمی هستند که فرد عليه خدا مرتکب می شود و قابل بخشش نيستند. مجازات اين جرايم که در خود قرآن کریم مشخص شده است قابل تغيير نيست و"حق الله" محسوب می شود.
سنگسار يکی از هولناکترين شکنجههايی است که امروز در کشورهای اسلامی که براساس قانون شريعت اداره میشوند اعمال میشود (ماده 102 قانون حدود جمهوری اسلامی ايران). در اين شکنجهی وحشتناک، قربانی را اگر مرد باشد تا کمر و اگر زن باشد تا سينه در گودالی دفن میکنند و پس از قرائت حکم حاکم شرع، او را سنگباران میسازند (ماده 102 ) . قانون شريعت حتا نوع سنگها را تعيين کرده است: سنگ نبايد خيلی کوچک يا خيلی بزرگ باشد به نوعی که قربانی تا آنجا که ممکن است زجر بکشد (ما ده 104). اين شکنجه بر خلاف شکنجه های ديگر نه در زندانهای دربسته بلکه در اماکن عمومی انجام میشود و برای اجرای خود افراد عادی را بصورت شکنجهگــر در می آورد ـ افرادی که گاهی فقط به علت ترس از همدستی با قربانيان و يا عدم رعايت فرامين الهی ـ به اين جنايت وحشتناک تن در میدهند.
از ديگرتفاوتهای سنگسار ( و نيز شکنجههائی که جنبهی تعزيز اسلامی دارند) با ديگر شکنجهها اين است که از نظر شکنجه گران، سنگسار جنبهی مقدس دارد و مرتکبين اين جنايت کار خود را اجرای فريضه دينی میدانند و به افراد عادی تلقين کردهاند که پرتاب سنگ ثواب دارد و اجر اخروی. در شکنجهی سنگسار، نه تنها قربانی از نظر جسمی شکنجه ( و بهدنبال آن مرگ) را تحمل میکند، بلکه از نظر روحی نيز تحقير می گردد. در اغلب احکام سنگسار آمده است که جسد قربانی بايد پس از مرگ سوزانيده شود. در طول دوران بازداشت و باز جوئی نيز مرتبأ به قربانی ياد آوری میشود که موجودی کثيف است که در آتش جهنم خواهد سوخت. در اين مورد، از آيات قرآن کریم و از احاديث وسنت های نبوی کمک گرفته می شود. مثلأ در کتاب "مجع المعارف و محزن العوارف" تاليف عالم ربانی محمد شفيع بن محمد صالح می خوانيم: "هرکه با زن شوهر داری زنا کند از فرج هردو رودخانه ای ازجرم و ريم روان شود پانصد ساله راه و جميع اهل جهنم از گندابشان متاذی باشند. هر زن که بيگانه به فراش شوهرش رود بر خدا لازم است که او را به آتش بسوزاند و بعد از آنکه در قبر عذابش کرده باشند." (1)
برخلاف تصور بعضی، سنگسار را اسلام معرفی نکرده است. اينکه سنگسار "مجرمين" از چه زمانی در جامعه ی بشری معمول شده بر نويسندهی اين سطور معلوم نيست و نياز به تحقيق ويژه دارد. ليکن سنگسار زنان و مردان به جرم روابط جنسی خارج از ازدواج (زنا) ريشه در يک رسم قديمی قبيله ای يهود دارد. گرچه در توراَة (انجيل عهد عتيق) هيچ آيه ی مشخصی در مورد سنگسار زانی و زانيه وجود ندارد، ليکن مجازات رابطه جنسی خارج از ازدواج از نظر توراة مرگ است: "مردی که با زن همسا يه اش زنا کند بايد بميرد، هم او و هم شريک جرمش" (2). اين انجيل عهد جديد است که از شيوه اجرای حکم مرگ (سنگسار) به عنوان يک رسم قديم بهودی پرده بر می دارد: "يهوديان سنگ برداشتند تا او را سنگباران کنند" (3).
اگر با توجه به نصّ انجيل قضاوت کنيم، بنظر میرسد که مسيح اين رسم قديم دين يهود را در مورد زنان و مردانی که مرتکب زنا شده اند ملغی کرده است: " که ناگاه کاتبان وفريسيان زنی را که در حين زنا دستگير شد بود نزد او آوردند و او (زن) را مجبور ساختند که بر پای بايستد به نوعی که در معرض ديد کامل همگان با شد. آنان به مسيح گفتند ای بزرگوار اين زن را در حين ارتکاب عمل زنا گرفته ايم و موسی در کتاب قانون به ما فرمان داده است که اين قبيل زنان بايد سنگسار شوند. تو چه می گوئی؟ اما مسيح ... به آنان گفت هرکه از شما گناه نکرده است نخستين سنگ را بر او بيندازد... پس چون شنيدند...از پير ترين شان شروع کردند تا به آخر يکی پس از ديگری بيرون رفتن. عيسی تنها ماند با آن زن که همچنان سر پای ايستاده بود. پس عيسی قد برافراشت و جز آن زن هيچکس را نديد. عيسی به بالا نگريست و گفت ای زن آنان کجا شدند؟ هيچکس ترا محکوم نکرد؟ زن پاسخ داد نه جناب. عيسی گفت منهم ترا محکوم نمی سازم و بازگرد و ديگر گرد گناه مگرد" (4).
در قرآن کریم حد اقل شانزده آيه در مورد زنا وجود دارد، ولی در هيچ موردی نه برای زنای محصنه (روابط جنسی خارج از ازدواج) مجازات مرگ تعيين شده و نه به سنگسار به عنوان شيوه مجازات اشاره شده است. در اين مورد برخی از متشرعين برای توجيه رجم (سنگسار) مقصر را بُز عايشه (همسر پيامبر و دختر ابوبکر ) می دانند. آنان از قول عايشه نقل می کنند که محمد(ص) آيه های مختلف قرآن کریم را زير بالش و توشک پنهان می کرده است. از جمله ی اين آيات يکی هم آيه ی مربوط به سنگسار بوده است. عايشه گفته ا ست: " ما مشغول کفن و دفن رسول الله بوديم وُبزی آمد و آيه ی رجم را از زير توشک بيرون کشيد و خورد" (5).
گرچه در قرآن کریم مجازات سنگسار وجود ندارد، بايد اذعان داشت که قرآن کریم برای مسلمانان حد و مرزهائی قائل شده که نمی توانند و نبايد پا را از آنها فراتر نهند. اگر کسی از اين حدود فراتر رود، به مرز تعيين شده توسط خدا تجاوز کرده و مجازات وی "حد" است: " کسانی که از اين حدود خارج شوند ستمکارانند" (5). بنا به تعبير مفتيان و فقهای مسلمان اين قبيل جرايم، جرايمی هستند که فرد عليه خدا مرتکب می شود و قابل بخشش نيستند. مجازات اين جرايم که در خود قرآن کریم مشخص شده است قابل تغيير نيست و"حق الله" محسوب می شود.
از جرايمی که مجازات حد برای آن تعيين شده است زناست: رابطه جنسی مرد و زنی که طبق قوانين شرع به بکديگر تعلق ندا شته با شند. قرآن کریم در رابطه با زنا بطور عام و در رابطه با زنای محصنه بطور خاص سختگير است، ليکن برای اين قبيل اعمال مجازات مرگ تعيين نکرده ا ست: " به زن و مرد زنا کار هريک صد شلاق بزنيد. اجازه ندهيد که ترحم بحال آنان شما را از اطاعت خد ا (اگر براستی به خدا و روز بازپسين ايمان داريد) باز دارد و بگذ اريد که تعدادی از مؤمنين شاهد اجرای تنبيه آنان باشند. هيچيک از آنها نمی تواند با زن يا مرد مسلمان ازدواج کند" (7).
طبق تحقيقات استاد پطروشفسکی، مؤلف کتاب "اسلام در ايران"، رسم سنگباران زنان و مردان "زنا کار" (رجم) را نخستين بار فقهای اهل سنت (شافعيان و حنفيان) معرفی کرده اند (8). بنظر می رسد که شيعه اين رسم را از آنان گرفته با شد. پطرو شفسکی بر آن است که: " مجازات های شديدی که بر ای زنا پيش بينی شده بوده کمتر مجری و عملی می گشته، زيرا که در اين امور برای صدور حکم مجازات اظهار شوهر، حتی در صورتی که زوجه ی گناهکار خويش را در محل جرم ديده باشد، کافی نبوده و شهادت چهار گواه که عمل زنا را بچشم ديده باشند، ضرورت داشته. و چنين وضعی فقط در موارد استثنائی می توا نست وقوع يابد" (9).
پطروشفکسی تا آنجا درست میگويد که اجرای مجازات "حد" برای زنا کاران مشروط به شرايط مشکلی است. مسلم است که هيچکس روا بط جنسـی را در معرض ديد ديگران (بخصوص چهار تن گواه عادل) انجام نمی دهد. اعتراف خود متهم به ارتکاب زنا می تواند مبنائی برای اجرای مجازات باشد، ليکن اعتراف به اين قبيل "گناهان" از طرف متهم نيز با توجه به شدت مجازات امری بعيد بنظر می رسد. مواردی نظير زمانی که شوهر در سفر است و زن باردار می شود نيز بسيار نادر است. پس می بايست سنگسار در تاريخ اسلام وجود نمی داشت و يا پديده ای بود بس نادر. در حا لی که بر خلاف نظر پطروشفسکی سنگسار پديده ای است که از ابتدای تاريخ اسلام تا به امروز وجود داشته و مرتبأ توسط حاکمان شرع ( و گاهی عرف) اجرا شده است.
روحانيون مسلمان، که گويا بقای خود را در ادامه ی خشونت و نامردمی می بينند، آنگاه که بين قرآن کریم و سنت، قرآن کریم را نرمتر می بينند به نفع سنت رای داده و حديث وسنت را راهنمای اعمال خود قرار میدهند. اين موضوع بخصوص در مورد "حدّ" زنا و لواط صادق ا ست. در اين رابطه آنان بجای پيروی از کتا ب آسمانی خود، به زندگی حضرت محمد(ص) و جانشينان وی و همچنين يک سلسله روايت مذهبی اشاره می کنند و عمل سنگسار را توجيه مینمايند. در اين مورد روحانيون سنی و شيعه متفق القولند که پيامبر خود تعداد زيادی از مردان و زنان را سنگسار کرده است. در اين رابطه از عمر بن خطّاب دومين خليفه ی راشدين نقل ا ست که گفته است: " می ترسم پس از گذشت مدت طولانـی کسی بگويد: "من آيه ی مربوط به رجم {سنگسار} را در کتاب مقدس نمی يابم" و در نتيجه با عدم رعايت فريضه ای که خدا بر ذمّه ی آنان نهاده گمراه شوند. رسول خدا قطعأ مجازات رجم را اعمال می فرمود و ما پس از او اين کار را ادامه داديم" (10)
راهنمای عمل سنگسار حديثی است که از محمد(ص) نقل می شود: " هرزمان مرد وزنی مجرد زنا کنند بايد يکصد ضربه شلاق بخورند و بمدت يکسال تبعيد شوند. چنانچه مرد زن داری با زنی شوهر دار زنا کند، بايد به هريک صد تازيانه زده شود و سپس هردو سنگسار شوند. اگر يکی از آنان مجرد باشد، مجازات او صد ضربه شلاق و يکسال تبعيد ا ست" (11). روايت است که زنی آبستن که مرتکب زنای محصنه شده بود نزد محمد(ص) بردند. او دستور داد که زن را تا زمان تولد کودکش سنگسار نکنند. " پس از تولد کودک زن را تا سينه در گودالی دفن کردند. پيامبر دستور داد وی را سنگباران کنند. خا لد جلو دويد و سنگی به سر او زد. از سر زن خون جهيد وصورت خالد را خون آلود ساخت. خالد به او نفرين کرد. پيامبر نجيب بر جسد زن نماز خواند و مسلمين او را دفن کردند" (12).
از معزّ بن مالک نقل کرده اند که روزی نزد ابوبکر رفت و گفت:
" من آدم پستی هستم زيرا زنا کرده ام."
ابو بکر پاسخ داد:
" نزد خدا توبه کن و موضوع را به هيچکس نگو."
مرد که احساس عذاب وجدان می کرد، نزد عمر رفت و همين جواب را از او شنيد. او که هنوز خود را گناهگار تصور می کرد نزد پيامبر رفت. پيامبر از او پرسيد که آيا هنگام ارتکاب عمل زنا بيمار ، ديوانه، مجرد يا متاهل بوده است؟ معزّ پاسخ داد که سالم و متاهل بوده است. پيامبر دستور داد که او را سنگباران کنند. در جريان سنگسار چون سنگ ها او را آزار دادند، او فرار را بر قرار اختيار کرد. ليکن او را گرفتند و سنگسار را از سر گرفتند تا وقتی که زير سنگ ها کشته شد. پيامبر از او به نيکی ياد کرد و بر جنازه ی وی نماز خواند." (13).
بر اساس حديثی ديگر "خاخام های يهودی بخاطر آنکه محمد(ص) را آزمايش کنند، يک زن و مرد يهودی متاهل را که با يکديگر زنا کرده بودند نزد او فرستادند. آنان با خود قرار گذاشتند که اگر محمد(ص) آن دوتن را به خوردن تازيانه محکوم سازد، از وی به عنوان يک شاهزاده اطاعت کنند، ليکن اگر آن دو سنگسار کند، از او به عنوان يک پيامبر تبعيت نمايند. پيامبر مقدس فرمان داد تا هردو را سنگسار کنند. در جريان سنگسار مرد مرتبأ خود را سپر معشوقه اش قرار می داد تا او را از سنگباران مصون دارد، ليکن هردو نفر کشته شدند" (14). اين روايت بخوبی تاثير سنت ها و قوانين مذهبی دين يهود را بر شريعت اسلامی به نمايش می گذارد. شباهت قرآن کریم و توراة و رسوم مسلمانان و يهوديان تا به آن درجه است که برخی اسلام را همزاد يهوديت می دانند.
براساس حديثی ديگر مرد ثروتمندی به ثروتمندی ديگر اشاره کرد و گفت: "پسر من نزد اين مرد کار میکرد و با زن او زنا کـــــــــرد. من به جبران اين عمــــــل، صد راس گوسفند و يک کنيز را دادم. پيامبر گفت گوسفندان و کنيزت را باز پس گير. پسرت صد ضربه شلاق می خورد و يکسال تبعيد مـــــــــــی شود. و اما زن زنا کار چون اعتراف کرده است سنگسار خواهد شد "(15). چنانکه بعدأ نشان خواهيم طی قرون بعد در رابطه با زنا مردان اغلب رستند و زنان سنگسار شدند.
بر اساس روايتی ديگر "مردی با کنيز زنش به سفر رفت و در سفر با او همخوابه شد. زن که حسادتش تحريک شده بود شکايت به عُمر برد. عمر گفت شوهر بايد سنگسار شود مگر اينکه در زمان هم خوابگی او کنيز را مالک بوده باشد. زن که راضی به مرگ شوهرش نبود گفت که من او را به شوهرم بخشيده بودم" (16).
روايات بالا ممکن است راست باشند يا دروغ. برخی (از جمله گولد تسهير که در اين سايت از او سخن گفته ايم) بر آنند که صدها حديث از قول محمـد (ص)جعل شده است و بسياری از اين احاديث فاقد اعتبارند. حتی برخی از اين هم جلو تر رفته (همه چیز را انکار کرده )و می گويند که محمد(ص) خود يک دروغ بزرگ تاريخی است که بعدأ توسط اسلام سازان پرداخته شده است (17).(!!!) ما به درستی و نادرستی اين روايات افسانه وار کاری نداريم. ليکن همين افسانه هاست که امروز مبنای قانون شريعت در بسياری از کشورهای اسلامی است ـ يک قانون بی قانونی که سنگسار زنان و مردان بی نوا يکی از تظاهرات شوم آن است.
اجرای حدود اسلامی، بخصوص سنگسار، تنها جنبه ی تعصب و بنياد گرائی مذهبی ندارد. فتوی دهندگان و مجريان حدود اسلامی، همواره تلاش کرده اند که با قربانی کردن ديگران رياکارانه و عوام فريبانه خود را منزه و مقدس جلوه دهند. چند سال پيش کتابی از محسن مخملباف منتشر شد که، اگر اشتباه نکنم، عنوان "سلام بر خورشيد" را بر خود داشت. مخملباف در اين داستان سنگسار دختر و پسری را شرح می دهد که پس از آنکه جمعيتی کثير آنان را سنگسار می کنند، قاضی شرع رو به جمعيت سنگسار کننده می کند و می گويد که "من عبای خود را بر سر می کشم" هرکس تا کنون در عمر خود زنا نکرده است در ميدان بماند و بقيه از ميدان خارج شوند. او همه را قسم می دهد و لعنت خدای را بر کسی می فرستد که برخلاف اين دستور رفتار کند. پس از چند دقيقه که او عبای را از سر برمی دارد، جز خودش هيجکس را در ميدان نمی يابد. او که احساساتی شده است، کلاه خويش را قاضی می کند و خطاب به خود می گويد:
ـ لعنت خد ا بر من که لعنت خدا را به جان خريدم و در ميدان ماندم.
در اين رابطه حکيم عمر خيام نيشابوری چه زيبا سروده است:
نا کرده گنه در اين جهان کيست بگو و آ نکس که گنه نکرد چون زيست بگو
در جريان استقرار جمهوری اسلامی ايران ديديم که فاسق ترين و تبه کارترين افراد بصورت با تقوی ترين و منزه طلب ترين شان در آمدند و بنام مبارزه با منکرات دمار از روزگار انسان های عادی و زحمتکش در آوردند. آری منزه طلبی و دروغ همزادند. اگر روزی پرده ها بر افتد، چهره ی بسياری از مجريان حدود اسلامی به عنوان "گنه کار ترين" افراد عيان خواهد شد.
تاريخ اسلام شاهد يکی از تهوع آورترين انواع ريا کاری های بشری در رابطه با اجرای حد اسلامی عليه زناکاران و لواط کاران است. در حدود نيم قرن پس از مرگ محمد(ص)، يکی از سرداران اسلام بنام زياد بن ابيه بخاطر اينکه در ميراث ابوسفيان ( پدر معاويه) شريک شود، به مادر خود نسبت زنا با ابوسفيان ميدهد و چند نفر از مسلمانان مؤمن با خدا شهادت می دهند که به چشم خود عمل زنا را ديده اند. معاويه که به حمايت زياد سخت نيازمند شهادت اين گواهان عادل را می پذيرد، زياد را برادر خود می خواند و او را در اموال پدرش شريک می سازد (18). توضيح اينکه مادر زياد او را از يک رابطه ی خارج از ازدواج آبستن می شود و لذا پدر زياد ناشناس بوده و او را "ابن ابيه" يعنی فرزند پدرش می ناميده اند. به اين ترتيب زياد از نظر قانون اسلام " زنا زاده" محسوب می شده و از حقوق اجتماعی ( بخصوص ارث) محروم. منابع شيعه داستان "زنا زادگی" زياد و زنای مادرش را با ابوسفيان با آب و تاب شرح می دهند، غافل از اينکه همين زياد در زمان خلافت علی بن ابوطالب(ع) و با فرمان مستقيم او حاکم آذربايجان بود... (19).
مجازات لواط نيز، مانند زنای محصنه، سنگسار است. طبق گفته ی يکــــی از روّات حديث "مردی که مرتکب لواط می شود، چه متاهل و چه مجرد، بايد سنگسار شود" (20). البته مجازات های غير انسانی ديگری نيز در اين رابطه پيشنها د شده ا ست تا دست حا کمان شرع و جلادان شان را در درنده خوئی باز گذارد: "حضرت صادق ميفرمايد در حد وطی، که اورا با آتش می سوزانند يا ديواری بر سرش خراب می کنند يا شمشيری بر او زنند که کشته شود و خواهر وبرادر ملوط براو حرام است و در قيامت اورا از حلق می کشند تا کنار جهنم و بعد از حساب خلايق، در جهنم می اندازند. پس در هر طبقه معذب خواهد بود تا آخر طبقات و لواطـــــــــه بدتر از زناست که خدا بدان شهری چند را خراب کرد " (21). تازه اين اوّل کار است. چنين فردی در قيامت نيز به عذاب اليم دچار خوا هد شد: "اگر مردی بر بالای مردی رود عرش الهی به لرزه آيد و خدا آن ملوط را بر روی جســــــــر جهنم حبس نمايد... و شرعأ هردو را بايد کشت" (22).
... مجازات زنان هم جنس گرا نيز سنگسار است. چنين زنانی بعد ازمرگ نيز بصورت فجيعی در جهنم شکنجه خواهند شد: " چون روز قيامت شود بياورند زنانی که با هم مساحقه کرده اند جامه ها از آتش در بر و مقتنعه از آتش بر سر در زير جامه های از آتش پوشيده و عمودی از آتش در فرج آنها و داخل جهنم کنند و از حضرت پرسيدند از مساحقه فرمود نميگويم تا سوگند ياد کنيد که آنچه ميشنويد بزنها بگوئيد بعد از قسم فرمود داخل جهنم خواهند شد و هفتاد حله از آتش بالای آنها پوست کنده برايشان ميپوشانند و دو کمربند آتش در ميان ايشان می بندند و دو موزهی آتش بر پاي ايشان می کشند و در جنهم می باشند. هردو ملعونند و حد زنا برايشان میباشد" (23).
اين حدود شرعی نيز اغلب عليه انسانهای بی پناه و بی قدرت بمورد اجرا گذاشته شده است. متشرعان و فقيهان سلطان محمود غزنوی را، که رابطه عاشقانه اش با پسرکی بنام "اياز" شهرت تاريخی يافته است، اسلام پناه خوانده و به او لقب "يمين الدوله" داده اند (24). و اما بشنويد از اياز که، بنا به تحقيق يکی از مورخين ايرانی، هم اکنون دريکی از شهرهای پاکستان بر گورش گنبد و بارگاه ساخته اند و مسلمان پاکستان اورا مانند يک قديس می پرستند (25). نمونه ی ديگر قابوس بن وشمگير زياری از امرای ايرانی است که در کتاب مشهور خود بنام قابوس نامه به فرزند خود گيلانشاه اندرز می دهد که در زمستان با کنيزکان زيبا همخوابه شود و در تابستان با غلام بچه ها (26). به ياد داشته باشيم که قابوس بن وشمگير نيز از احترام و حمايت مفتيان و متشرعين زمان خويش بر خوردار بوده است. بغيراز پاد شاهان، کم نيستند ادبای عرب و ايرانی هم جنس گرا که حتـــــــــی امروز هم در پناه حمايت معنوی شرع مقد س جاودانه زندگی می کنند (27).
اجرای حدود اسلامی بخصوص مجازات سنگسار را بايد در رابطه بايد با کسب، حفظ و تداوم قدرت مورد بررسی قرار داد. حکام اسلام پناه و متشرعين وابسته به آنان که قادر به برآورده ساختن"نظام عدل و قسط اسلامی"، که درقرآن کریم وعده داده شده است، نبوده اند، برای تحکيم قدرت خويش خشونت بار ترين آيات قرآن کریمی و شقاوت بارترين روايات را ملاک کار خود قرارداده و توده های عادی مردم را با عوام فريبی و ترسانيدن از در خطر بودن دين الهی بدنبال خود کشانيده اند. گاهی اوقات که بين حاکمين عرف و حکام شرع مبارزه برای قدرت بوجود آمده، شريعتمداران برای ادامه ی بقای خود بر اجرای حدود و احکام اسلامی تاکيد کرده اند ـ چيزی که ما امروز هم نمود آنرا در کشورهائی مانند نيجريه می بينم که شريعت پناهان اسلامی ايالات شمالی در مبارزه خود برای قدرت عليه دولت فدرال مرتبأ زنان و دختران بی پناه را به سنگسار محکوم می سازند.
با توجه به زير ساخت فئودالی و مرد سالارانه ی جوامع اسلامی و با توجه به ديدگاه تحقير آميز اسلام از زن، زنان در جوامع اسلامی همواره از موقعيت فرو تر بر خوردار بوده اند و بيشتر و بيشتر تضعيف شده اند. از اين لحاظ جای شگفتی نيست اگر مشاهده می کنيم که در اين جوامع از گذشته های دور تا به امروز جنايت سنگسار بيشترين قربانی را از زنان گرفته است. علاوه بر اين نبايد از اين نکته غافل شد که اسلام در عالي ترين شکل عدالت خوا هانه خودش، نسبت به زنان تبيعيض جنسی روا داشته است. يک مرد در ارضاء غريزه ی جنسی خود هيچ مشکلی ندارد. طبق قانون شرع او به چهار صورت می تواند مسئله جنسی خود را حل کند:
1ـ ازدواج دائم (در آن واحد با چهارزن)
2ـ ازدواج موقت (صيغه) با پرداختن مقداری پول ( المبلغ المعيّن) با هرتعداد زن و بهر مدت که می خواهد ـ هر چند که قبلأ با کس يا کسانی بصورت دائمی ازدواج کرده باشد ( نوعی فحشاء يا بزبان ديگر زنای شرعی)
3ـ خريدن کنيز
4ـ تصاحب زنان و دختران مغلوبين جنگی
در حالی که زنان نه تنها از اين حقوق و امکانات بر خوردار نبوده اند، بلکه طبق قوانين شرع همواره ناگزير به رعايت حجاب اسلامی، دوری از افراد نامحرم، تغييرآهنگ صدای خويش، اطاعت بدون چون و چرا از شوهر و زندانی شدن در خانه بوده اند. درست است که اسلام حق طلاق را برای زنان در صورت عقيم بودن شوهر برسميت شنا خته است، ليکن اين حکم هرگز شامل ناتوانی جنسی شوهر و بی تفاوتی عاطفی او نشده است و طلاق همواره جزو ايقاعات اسلامی ( حق يکطرفه ی مرد) باقی مانده است. بنابر اين در نظام اسلامی، در غالب موارد زنان عملأ از حق طبيعی و انسانی بر خورداری از لذايذ جنسی محروم بوده اند.
شديدترين نوع محروميت های بالا در حرمسراها اعمال می شده است. گرچه نهاد حرمسرا در جوامع غير اسلامی و در دوره های قبل از اسلام وجود داشته، ليکن اسلام با تنفيذ حق چند زنی برای مردان اين نهاد را بيش از پيش تقويت کرده است. شاهان و شيخان با استفاده از خواجه های حرم و برقراری رابطه سلسله مراتبی بين زنان حرمسرا گاهی تا صدها زن را زير کنترل شديد و آهنين خود نگه می داشته اند (28). آنان که از يکطرف قادر به ارضای تمنيات طبيعی زنان خود نبوده (29) و از طرف ديگر از فرار و مقاومت شديد زنان حرمسرا بيمناک بوده اند (30)، حتی از مرز تعيين شده توسط قرآن کریم گذشته و با علم کردن دين و اجرای فريضه ی دينی به ارتکاب جنايت وحشيانه ی سنگسار ( و جنايات ديگری که تاريخ از ياد آوری آنها شرم دارد) عليه زنان دست يازيده اند. با شد که ترس موجب عبرتشان گردد.
اعمال مجازات سنگسار، بهر دليل و عليه هرکس که باشد، آنقدر وحشيانه و غيرانسانی است که انسان متمدن آغاز هزاره ی سوم ميلادی آنرا در همه جای دنيا محکوم می سازد. امروز حتی خاخام های متعصب و بنياد گرايان دين بهود ـ که در تحقير زنان و تبعيض عليه آنان دست همپالکی های مترجع مسلمان را از پشت بسته اند ـ نيز از مجازات سنگسار طرفداری نمی کنند ( عليرغم اينکه سنگسار جزو احکام دين بهود و يک سنت قديمی يهـــــودی است). قوانين بين المللی در موارد مختلف اعمال هر نوع زجر، شکنجه، رفتار وتنبيه غير انسا نی، شقاوت بار و تحقير آميز را ممنوع اعلام داشته وبرخی از اين اعمال را جنايت عليه بشريت و خانواده ی بشری دانسته است (31). تضاد آشکاری که در اين رابطه به چشم می خورد اين است که برخی از دول اسلامی، که با افتخار به ارتکاب جنايت سنگسار به عنوان يکی از حدود اسلامی ادامه می دهند، خود بسياری از اين قرار داد های بين المللی را امضاء يا حتی تصويب کرده اند. اجرای حدود ا سلامی ـ بخصوص سنگسار ـ آبروی يک ملت را بخاطر کوردلی، سبك مغزی، قدرت طلبی، سياست بازی و سياست سازی حاکمين اسلام پناه در نزد جهانيان می برد.
...
سخن آخر آنکه مجازات سنگسار را نبايد بشکل مجرد بررسی کرد. اين جنايت جزء جدائــــــی ناپذير سلسله جناياتی ا ست که شريعتمداران، تيره گرايان و مستبدين، بنام دفاع از مذهب مقدس، در همه زمانها و مکان ها، عليه هم نوعان خود روا داشته اند. مردم عادی نيز به علل مختلف از جمله ترس، ناتوانی، عدم آگاهی و اعتقادات دينی دم بر نياورده اند. مبارزه عليه سنگسار در حقيقت مبارزه عليه تيره گرائی است. با وجود اين، نبايد از افشاء و اقدام عليه اين شکل ويژه ی درنده خوئی مذهبی، به عنوان جنايتی هولناک عليه همه انسانها و کل خانواده ی بشری غافل شد. اين خود يکی از مؤثرترين شيوه های آموزش همگانی ا ست.
پا نويس
1ـ مجع المعارف و مخزن العوارف، تاليف عالم ربانی محمد شفيع بن محمد صالح ضميمه ی کتا ب حلية المتقين تاليف محمد با قر مجلســـــــــی، تهران کتا بفروشی علمی، صفحه ی 138.
2ـ توراة (انجيل عهد عتيق)، لويتيکوس، بخش 20 آ يه ی 10.
3ـ انجيل يوحنا، 31:10
4ـ انجيل يوحنا، باب هشتم آيات 3 تا 12.
5ـ به نقل از راغب اصفهانی در کتاب محاضرات، جلد 2 صفحه ی 250، چاپ مصر، 1287 هجری. نقل شده در باستانی پاريزی، کوچه ی هفت پيچ، انتشارات نگاه، تهران 1370 صفحه ی 434. با ستانی طی صفحات 433 تا 135 همين کتاب بخوبی اين حديث را تحليل کرده است.
6ـ سوره ی بقره (2) آ يه ی 187.
7ـ سوره ی النور (24) آيه های 2 تا 4.
8 ـ پطروشفسکی، اسلام در ا يران، ترجمه ی کريم کشاورز، صفحه ی 180.
9 ـ ايضأ.
10ـ امام محمد اسماعيل البخاری، ا لحديث، جلد 8، کتاب 82 حديث شماره 816.
11 – Bokhari, Book of Moslem, Morals and Manners, Alsadawi Publications, 680.
12ـ حديث مالک 693:152
13ـ امام محمد اسماعيل البخاری، ا لحديث، جلد 8، کتا ب 84 حديث شماره 810.
14ـ از کتا ب"دو چهره ی ا سلام". رجوع شود به سايت اينترنتی
15ـ حديث مالک 493:1424
16ـ حديث مالک 496:154.
17ـ پطروشفسکی در صفحه 23 اسلام در ايران (هما ن منبع شما ره 7) می نويسد: " تاريخ اخبار مکتوبی در باره ی محمد که از طرف معاصرين وی نوشته شده با شد، در دست ندارد." با توجه به همين موضوع است که برخی از تاريخ نگاران وجود محمد را بکلی انکار کرده و آنرا يک " فريب بزرگ" دانسته اند (رجوع شود به پاورقی همين صفحه).
18ـ رجوع شود به جرجی زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه و نگارش علی جواهر کلام، انتشارات امير کبير، تهران 1369، پاورقی مترجم، صفحه ی 47. همچنين باستانی پاريزی ، پيامبر دزدان، انتشارات راه نو، تهران 1363، پاورقی صفحه ی 270 زير عنوان "زياد بن سميّه."
19ـ طبری نقل می کند که " علی(ع)، ابن عباس را امير بصره کرد و زياد را بر خراج و بيت المال گماشت" (تاريخ طبری، ترجمه ی ابوالقاسم پاينده، انتشارات اساطير، تهران 1362 صفحه 2477). همچنين: "وقتی مردم فارس از دادن خراج ابا ورزيدند" علی ابوطالب(ع)، زياد را " ولايتدار فارس و کرمان کردو باچهار هزار کس آنجا فرستاد که بر ولايت تسلط يافت" (ايضأ، صفحه ی 2674). ضمنأ رجوع شود به نامه ی علی بن ابوطالب(ع) به زياد بن ابيه حاکم آذربايجان در نهج البلاغه، صفحه ی 815.
20ـ حد يث ما لک 496:154.
21ـ مجع المعارف و مخزن العوارف، تاليف عالم ربانی محمد شفيع بن محمد صالح ضميمه ی کتاب حلية المتقين تاليف محمد باقر مجلســـــــــی، تهران کتابفروشی علمی، صفحه 140.
22ـ ايضأ صفحه ی 139.
23ـ ايضأ.
24ـ ادوارد براون مستشرق معروف در مورد سلطان محمود غزنوی می نويسد: "چنين شاهی که در راه دين جنگها کرده، بت پرستان را به خاک و خون کشيده، و بتهای بسيار شکسته، بود، در نظر مسلمانان از هر گونه عيب و خطا مبرا ميبود" رجوع شود به ادوارد براون، تاريخ ادبيات ايران: از فردوسی تا سعدی، ترجمه ی فتح الله مجتبائی، تهران 1367 صفحه 173.
25ـ رابطه ی عاشقانه سلطان محمود و اياز تا به آنجا پيش می رود که شبی سلطان محمود در حالی مستی دستور می دهد گيسوی اياز را ببرند. روز بعد سخت پشيمان می شود و آژنگ بر جبين می اندازد. شاعر اسلام پناه عنصری (که بقول ناصر خسرو به زهد و عمار و بوذر مشهور بوده است) با اين رباعی خاطر پادشاه مسلمان، شکننده ی بت های سومنات را خوش می سازد:
کی عيب سـر زلف بـت از کاستن است؟ چه جای به غم نشستن و خاستن است؟
جای طرب و نشاط و می خواستن است کارا ســتن ســـــــــرو ز پيراســـــتن است
رجوع شود به چهارمقاله ی عروضی، چاپ جيبی، تهران صفحا ت 50 تا 57. در رابطه با امامزاده شدن اياز (نام اصلی: اياز بی ايماق ابوالنجم) رجوع شود به باستانی پا ريزی، حماسه ی کوير زير نام "اياز".
26ـ قابوس نامه تاليف کيکاوس بن اسکندر بن قابوس وشمگير زياری ، تصحيح عباس اقبال، برلين 1343 فصل پانزدهم.
27ـ به عنوان مثال شيخ فخرالدين عراقی يکی از اين لواط گران مشهور بوده است: " گويند يک روز امير از طرف ميدان می گذشت، ديد که شيخ چوگان در دست گرفته و ميان پسران ايستاده و دل را در گوی خم چوگان زلف ايشان کرده...." اينهم يکی از نمونه های اشعار اين عارف ربّانی و شيخ صمدانی:
در دير شو و بنشين با خوش پسری شيرين
شکر ز لبش می چين، تا چند ز کفر و دين؟
در زلف و رخ او بيــن، گبری و مسلمانـــــی
گفتم که : مگرجستم، وز دام بلا رستـــــم
دل در پسری بستم، کز ياد لبش مستــــم
چون رفت دل از دستم، چه سود پشيمانی؟
رجوع شود به کليات عراقی تصحيح سعيد نفيسی، کتا بخانه ی سنائی، تهران 1368 صفحه ی 57.
28ـ می گويند اکبر شاه يکی از پادشاهان مغول هند، حرمسرائی داشت که "مناسب وسعت امپراطوری اش بود." او هشتصد زن در حرمسرا نگه می داشت. رجوع شود به:
Will Durant, The Story of Civilization, Our Oriental Heritage, Vol. 1, Simon and
...
29ـ صاحبان حرمسرا گاهی به خيال خود بخاطر کمبودهای جنسی بانوان حرم سرگرمی های عجيب و غريبی ترتيب می داده اند. ...
30ـ يکی از نمونه های مقاومت زنان حرمسرا در زمان حکومت شاه صفی اتفاق افتاد. زنان حرم که از خونريزی های مکرر اين پادشاه سفاک به تنگ آمده بودند، طبق يک نقشه ی دقيق قبلی سعی کردند او را از ميان بردارند. ليکن يکی از کنيزان تازه وارد نقشه را لو داد و در نتيجه شاه صفی شخصأ همه زنان حرم از جمله مادر وليعهد خود را بطرز هولناکی قتل عام کرد.
31- رجوع شود به ماده 5 اعلا ميه ی جها نی حقوق بشر، ماد ه 7 ميثاق بين المللــــــــــی حقوق مدنی و سياسی، ماده 16 مقاوله نامه ضد شکنجه، همچنين مقاوله نامه ی بين ا لمللی رفع هر گونه تبعيض عليه زنان و، بازپسين ولی نه کمترين، مصوبهی رم در رابطه با تاسيس دادگاه جنائی بين المللی (17 ژوئيه 1998). گرچه در اين قراردادهای بين المللی از مجازات سنگسا ر بطور ويژه نام برده نشده است، ليکن در آنها هر نوع شکنجه، رفتار و مجازات بی رحمانه، غير انسانی و تحقير آميز محکوم گرديده و در مواردی جنا يت عليه خانواده ی بشری قلمداد شده است.
